zoneofgrowth.com
تضاد عادت های بد تورو به کجاها میتونه ببره؟ - بخش اول (تجربه شخصی)

تضاد عادت های بد تورو به کجاها میتونه ببره؟ - بخش اول (تجربه شخصی)

توی این پست بررسی میکنیم که چگونه عادت‌های بد می تونن ذهن، انرژی و کیفیت زندگی را در مسیرهای مخرب قرار بدن.

سلام چطوری خوبی؟

میگم تا بحال شده به این موضوع فکر کنی که این عادت های بد باعث ایجاد چه اتفاقات مثبتی توی زندگیت شد و چه موهبت هایی رو به واسطه همین قضیه دریافت کردی؟

بزار واضح تر بگم، ببین اون لحظه ای که تو فهمیدی که باید این عادت بد رو ترک کنی و درک کردی که ادامه دادنش برات چیزی جز حسرت و زیان نداره اون نقطه، نقطه شروع تغییرات تو بود!
یعنی چی؟ یعنی اینکه فهمیدی که اگر تغییری ایجاد نکنی این عادت های بد تورو نابود میکنن و هیچ ثمره ای رو از زندگیت نمی‌بری!
اگر از این نقطه عطف تاریخ زندگیت به بعدش رو خوب زندگی کرده باشی، باید خیلی از عادت های بد رو کنار گذاشته باشی و خیلی از عادت های خوب رو ایجاد کرده باشی! کاری که خوده من کردم!

 

امروز من هیچ شباهتی به ۷،۸ سال پیشم نداره و منی که انقدر مسائل و چالش ها توی زندگیم داشتم به لطف خدا و تلاش هام تونستم توی خیلی از جنبه های زندگیم موفق باشم!

 

چرا؟ به خاطر همون تضاد ها! پس وجود اون مسئله توی زندگی منی که توی اون شرایط و محیط بودم لازم و بجا بود!
چرا؟ چون لازم بود تا من از نظر شخصیتی، ذهنی و ... تربیت و ازموده بشم!

 

اگر اون تضاد ها نبود اگر اون عادت های بد نبود من چطور باید این راهی که تا اینجا اومدم رو میومدم؟

من زمانی که خواستم این عادت بد رو کنار بزارم، هر مرحله که میخواستم برم جلو اون صدای درونم و چیز میزایی که یاد میگرفتم از طریق کتاب ها و اشخاص مختلف همه باهم میگفتن که باید فلان چیز رو تغییر بدی تا فلان اتفاق مثبت بیفته!

 

مثلاً زندگی من خیلی بی نظم بود و صبح تا شبم همینجوری الکی داشت می‌گذشت بنابراین یکی از چیزایی که نیاز به تغییر داشت این بود که من ی درسی بخونم یا ی مهارتی یاد بگیریم تا بعدش مشغول بشم
خب وقتی اینکار رو کردم اتفاقی که افتاد این بود که اولا ی آدمی شدم که ی کار خوب داره، ی درآمد خوب داره، ی جایگاه اجتماعی خوب داره، همکارای خوب داره، وقتش پر میشه با کاری که دوست داره ثانیا از انجام این رفتار های نادرست هم دور میشه!
منی که اگر می‌خواستم راه های دیگه رو امتحان کنم، باید دهنم سرویس میشد بنابراین از راه نسبتا ساده تر به ی وضعیت خوبی رسیدم و واقعا هم لحظه لحظه مسیر هدایت های خداوند بود
و بعد از اینا دقیقا داشتم متوجه میشدم که علت اصلی وجود این عادت های بد(تضاد ها) دقیقا رشد و پیشرفتم بود!

 

یا مثلا اینکه به این رسیدم که باید ی ورزشی رو توی برنامه هفتگیم بزارم تا هم روحیه م خوب بشه و هم از نظر سلامتی، سالم تر باشم!

ببین؟ مهارت اموزی و ورزش کردن دو تا مثال از سبک زندگی اصولی من بود که دقیقا باعث شد اولا ترک این عادت های بد ممکن و نتیجش این بشه که ی شخصیت خوب، ی وضعیت خوب ی درامد خوب ی جایگاه اجتماعی خوب و ... برام فراهم کنه

و در نهایت نتیجه اصلی همه ی اینا ساخته شدن یک ادم خوب و بدرد بخور برای خودم، خدا، جامعه و اطرافیان بشه!

 

بهتر از این چی؟
خدا با ی تیر چند تا نشون زد!
هم منو از این عادت های بد رها کرد و هم به واسطه من دنیا رو به جای بهتری تبدیل کرد چرا؟ چون الان میتونم علاوه بر اینکه خیرم رو به خودم برسونم، دستی از دستان خدا هم بشم که ی سری اتفاق های مثبت هم بواسطه من توی دنیا بیفته!

 

تازه ی چیز جالبیم که توی تغییر کردن هست اینه که آدمی که از این جور وضعیت ها به ی وضعیت نرمالی میرسه، خیلیم سپاسگزار تره و بیشتر قدر مسیرش رو میدونه! در حالی که ادمای معمولی که چالش های خاص و عجیبی مثل ماها نداشتن، کمتر قدر خوشبختی شون رو میدونن! علاوه بر این از نظر شخیصتی هم از ادمی که از اول خوب بوده خیلی خیلی قوی تر میشه، تازه راه و رسم زندگی رو هم بهتر میدونه! 

 

پس خود این تضاد در نوع خودش نتایج خوبی برای آدم می‌تونه داشته باشه! به شرطی که آدم واقعا بخواد که بهانه هارو کنار بزاره و با حقیقت ها روبرو بشه و مسوولیت تغییر زندگیش رو بر عهده بگیره!

سلب مسئولیت:
توجه: این محتوا صرفاً با هدف افزایش آگاهی علمی و آموزشی تهیه شده است و جایگزین تشخیص، مشاوره یا درمان تخصصی پزشکی یا روان‌ درمانی نیست. در صورت داشتن علائم شدید یا مشکلات جدی، مراجعه به متخصص توصیه می‌شود.

سایر محتوا

نظرات کاربران

توجه : نظرات ارسالی بعد از تایید شدن نشان داده خواهند شد.

هنوز بر روی این پست نظری گذاشته نشده است.